يا مَنٌ رَأي العَباس كَرَعَلی جَماهيرالنَقَد
وَ وَراۀُ مِن أبناءِ حَيدَر كُل لَيثٍ ذي لِبَد
اُنبِئتُ اَنَ ابني اُصيبَ برَاسِهِ مَقطوعَ يَد
وَيلي عَلي شِبلي اَمالَ بِراَسِهِ ضَرَبُ العَمَد
لَو كانَ سَيفُكَ في يَدَيكَ لَما دَنا مِنهُ اَحَد
و باز محرمي ديگر...
همه اونهايي كه محرم يزد رو ديده باشن ميدون كه اينجا محرم
وبخصوص تاسوعا وعاشورا خيلي باحاله واسه اونهايي كه اهل دل هستند.
در فرصت كمي كه تو اين روزهاي عزاداري داشتم سعي كردم
يه سري به بعضي از وبلاگها بزنم.چيزي كه برام جالب بود اينكه
اكثريت با نوشتن شعري ويا نشون دادن تصويري اين ايام رو تسليت
گفته بودن حتي توي وبلاگهايي كه از اول تا آخرش همه اشعار عاشقانه
نوشته شده بود.
اينروزا به آدم حس عجيبي دست ميده حتي اونهايي كه به نظر نسبت
به اين مسائل خنثي وبي تفاوت هستند.اما يه چيزي خيلي خوشايند نيست
وحتي تو مراسم عزاداري هم به چشم مياد.
بنظر ميرسه واسه يه عده اين مراسم شده يه عادت كه هرسال بايد
درش شركت كنن ولي خيلي بي تفاوت.واسه يه عده ديگه شده
يه وسيله براي استفاده وسركيسه كردن مردم.واسه يه عده وسيله اي
براي تظاهر و شايد طي كردن پله هاي ترقي.واسه يه گروه ديگه
يه جا براي رهاشدن از دلتنگيهاي زندگي كه كم نيستن و...
راستي!من وشما از كدوم گروه هستيم!؟
ميشه براي يك بار به اين اتفاق تاريخي از ديد تاريخي نگاه كنيم
"نه با ديدي مغرضانه ونه باديدي مملو از تعصب"وببينيم چي از اون
دستگيرمون ميشه!؟
به گفته استاد مطهري:قضاياي كربلا قضاياي روشني است وسراسر
افتخارآميز ولي ما چهره آنرا مشوش كرده ايم...
سه شنبه
هجدهم ديماه سال يكهزار سيصد هشتاد وشش
ساعت بيست و چهل و پنج دقيقه
يك نفر ديگه به جمع خانواده ما اضافه شد و نگين خانم اومد تا دوباره
يه زندگي تازه شروع بشه.
اميدوارم زندگي خوب وخوشي در كنار پدر و مادر در انتظارش باشه.

تا آنجا كه بياد دارم پيام ناتمام همه اشكهاي نيمه شب عشقهاي ناكام را"باد صبا"
ازسيه دشت بي فرداي عشقهاي بي سرانجام بفرجام مي رساند.در سرتاسر
زندگي كوتاه ام مرا با باد صبا كاري نبوده است.
در قرن ما"هر ناله تك افتاده ي بيكس"رساتر وشاعرانه تر از باد صبا پيام محبت
و مردانگي را از صحرا به صحرا واز دريا به دريا بگوش بشر ناراحت امروز
ميرساند.
بنابر اين:من با يك"ناله ي ناتمام"تمام ناله هاي خودم را بگوش انسان بزرگواري
كه عليرغم ساختمان ظاهري زندگيش بار مصيبت انسانهاي گمنام شرافتمند را
بدوش داشت ميرسانم.
تختي عزيز!ميدانم كه در تنگ گور و زيرسنگيني پيكرشكن سنگها همه هرچه
هست منهاي دروغ است وخودفروشي...
ميدانم همه هرچه هست منهاي جنايت است وپرده پوشي...
وميدانم كه تو"تنگ گور را"پناهگاه رنجور خود كردي تا"سنگ زور"غرور تورا
درهم نشكند.اما حيف تو نبود!؟
مگر زندگي با تمام توسريهائي كه ميخورد يك پديده جاوداني نيست!؟
اگر سراپاي زندگي درد باشد مگر درد همگاني نيست!؟
تو كه به جاي همه براي همه بودي,حيف تو نبود كه از همه دور شوي...
آه...اي تختي عزيز
حيف تو نبود...!؟
آري!تختي رفت وبا رفتنش سايه ي اشتباهي مرگ كاذبي را كه تحت
عنوان"زندگي"مزاحم آفتاب حقيقت انسانهاي واقعي قرن ماست از روي عظمت
ابدي خود سترد...
نام ويادش گرامي باد.
خداهم بالاخره لطفشو به ما نشون داد و شاهد بارش اولين وشايدم آخرين برف زمستوني
توشهر كويريمون بوديم.از محل كارم كه به خونه برميگشتم تو گرماي ماشين سردي هواي بيرون رو حس نميكردم وآهسته رانندگي ميكردم واز بارش برف وزيبائي اون لذت ميبردم.
حسي عجيب و دوست داشتني كه خستگي كار روزانه رو از تنم بيرون ميكرد.
ولي يه چيزي ديدم كه همه اين خوشيها رو از ذهنم پاك كرد وبا اينكه قصد داشتم امشب از
زيبائي برف و شبهاي زمستون حرف بزنم,الان احساس خوبي ندارم.
راستي!ما چقدر به اطرافمون و اون چيزي كه پيرامونمون ميگذره توجه ميكنيم.فكر ميكنين
همه از ديدن اين برف وبارون زمستوني لذت ميبرن و آرزوي ديدنشو دارن!؟
چقدر فكر كرديم به خرابه نشينان شهرمون"كه چيكار ميكنن تو اين برف و سرما". ودلم گرفت وقتي اون كودك دستفروش تو اين برف وسرما از پشت شيشه ماشين گرمي كه من سوارش بودم ازمن خواست كه ازش آدامس يا دعا بخرم...
چه سرد است...
ويك سوال بي جواب:
بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش زيك گوهرند!؟
چوعضوي به دردآوردروزگار دگر عضوها را نماند قرار!؟
شب زمستونيتون بخير.اميدوارم هيچوقت زندگيتون زمستوني نباشه.
هادي

وباز باران...
امشب آسمون شهرمون باروني بود و قطره هاي ريز بارون با برخوردشون به پنجره اتاقم
منو وسوسه كردن تا يه نگاهي به بيرون بندازم"وهمين كافي بود تا هوس كنم كه زير بارون
قدم بزنم".وچه روحنواز بود قدم زدن زير بارون و رفتن تو يه حال وهواي ديگه.
تا پيش از اين كه برم بيرون ميخواستم از دلتنگيهام بنويسم ولي حيفم اومد.اونقدر سرمست
بارون شدم كه نميخوام شب شما و خودمو خراب كنم.اصلا يه امشبو بي خيال!
وباز باران...
وياد دوران كودكي و مدرسه بخير كه با هم ميخونديم:
باز باران!
باترانه
با گهرهاي فراوان
ميخورد بر بام خانه
يادم آيد روز باران
گردش يك روز ديرين
خوب وشيرين...
وچه زود گذشت روزگار خوب وشيرين كودكي.

در زمان صفويه يزد بعنوان يک مرکز تجاری و توليدی دارای اهميتی خاص شد و در مبادلات بازرگانی رشد کرد در اين دوره راه پايتخت ( قزوين) از طريق سمنان و جندق به اردکان و يزد می پيوست و کالاهی مناطق شمالی و جنوبی کشور از اين طريق مبادله می شد. همچنين راه شاهی اصفهان به يزد و کرمان بعد از پايتخت شدن اصفهان ساخته شد و رباطهايی زيبا و بزرگ چون رباط ميان راه عقدا تعمير شد و رباط زيبای قلعه خرگوش در کنار بيابان گاوخونی ساخته شد. از مهمترين آثار تاريخی دوران صفويه می توان به مدرسه شفيعيه و رباط خوش طرح و زيبای زين الدين اشاره کرد. در جريان هجوم افاغنه صنعت و تجارت يزد لطمات فراوان ديد. باروی کار آمدن نادرشاه افشار و بيرون راندن افغانها از ايران محمد تقی خان به حکومت يزد منصوب شد. وی و فرزندانش در يزد مجموعه ی از بازارها، کاروانسراها و عمارتها را بنا کردند که مهمترين آنها باغ دولت آباد و بادگير بلند و زيبای آن و عمارت جنت آباد است. ميدان و بازار خان نيز از ديگر کارها و آثار اين خانواده است. در حدود1800 کارگاه و 60000 کارگر ابريشم باف در يزد وجود داشت. انتقال آرام حکومت از زنديه به قاجاريه باعث شد اين خطه از آسيبهای جنگهای داخلی در امان بماند.در اين زمان شهر يزد به شهر امانت داران معروف شده بود : زيرا اموال بازرگانان بشدت محافظت می شد. از اين دوره خانه های زيبايی چون خانه محمودی ، خانه رسوليان و خانه مودت باقی مانده است نيز آتشکده ، دخمه و معبد چک چک زرتشتيان مربوط به اين دوره می باشد.


آتشكده زرتشتيان
تلاش كردم تا حد امكان سير تاريخي شكل گيري وتحولات انجام يافته در شهر يزد را به اختصار توضيح دهم و در اين بين به معرفي اجمالي برخي از آثار وابنيه تاريخي نيز پرداختم.از اين پس تلاش خواهم كرد بطور مفصل وجداگانه همراه با تصاوير زيبا به معرفي كامل اين آثار تاريخي بپردازم.
آرزومند آرزوهايتان
دوران طلايی و شکوفايی يزد در زمان آل کاکويه و اتابکان بود. حکام آل کاکويه در يزد منشأ اثر و باعث خير و برکت شدند و درتوسعه شهر و رفاه عامه سعی فراوان داشتند. مساجد و مدارسی چند و قناتهايی جهت آبياری دهان و محلات شهر ايجاد کردند.ساخت بقعه دوازده امام که قديمی ترين بنای کتيبه دار استان يزد است و آنرا مقبره علاء الدين کالنجار می دانند احداث يک حصار جديد ، ايجاد ده گرد فرامرز درحوالی ابرند آباد و نيز محله يعقوبی که تا امروز به همين نام و نشان باقی است، از کارهای شاخص اين دوره است.اتابکان در سالهای 536 تا718 هجری با وجود نابسامانی و هجوم طوايف بيگانه به کرمان، اصفهان، فارس، به آرامی حکومت کردند. در اين دوره يزد در مسير جنوبی جاده ابريشم قرار داشت و منسوجات مختلفی که مواد اوليه آنها از نقاطی مانند: استر آباد، گيلان و مرو می آمد توليد می شد. دوری از سر حدات ، استقرار حکومت آل بويه در اصفهان و فارس ، رونق مبادلات بازرگانی و قرار گرفتن بر سر راههای تجاری و کاروان رو نواحی مرکزی و جنوبی ايران، موجبات رشد و تکامل شهر نشينی منطقه را در اين دوره فراهم آورد . اتابکان با علاقه مندی زينت بيشتری به يزد داده اند و مدرسه و مساجد زيادی در آن بنا کردند. در زمان حمله مغول که با آن عصر سياهی و شديد ويرانيها آغاز شد، نواحی يزد نيز تحت تأثيرات منفی آن قرار گرفت.

نمایی از بقعه دوازده امام
آل مظفريکی از قدرتمندترين خاندانهای ناحيه يزد بودند. در زمان آنها محله های جديد در داخل شهر يزد احداث و هفت دروازه نيز گرد شهرساخته شد تعمير قلعه ميبد، احداث يک بارو و حفر يک خندق نيز از اقدامات آنان بود.آل مظفر آثار زيآدی ازخود برجای گذاشتند که مهمترين آنها مسجد جامع فعلی يزد، خانقاه سيد رکن الدين ،ميدان وقت الساعت، رسد خانه ، منار مسجد مهر پائين و منار مسجد جامع ندوشن است. اکثر هنرمندان و دانشمندان براي در امان ماندن از حملات مغول اين شهر را مرکز فعاليتهای هنری و علمی خود قرار دادند.
دوران تيموری دوره اختلال و پريشانی در جنوب ايران بود. بطوريکه اصفهان و شيراز صدمه زيادی ديده اند ويزد نيز از اين نابسمانی رنج فراوان برد اما در روزگار شاهرخ تيموری خرابيها ترميم شد حدود هزار واحد مسکونی، تجاری ، مدرسه ، حمام وکاروانسرا تعمير شدند. تيموريان دورشهر بارو و خندق و دروازه جديد ايجاد کردند.امير جلال الدين چخماق در کنار دروازه مهريجرد مجموعه مسجد، خانقاه، کاروانسرا، حمام و آب انبار و بازار بنا کرد که قسمتی از آن هنوز در ميدان مرکزی شهر پابرجاست. مسجد امير چخماق بنام مسجد جمعه يزد که در مقابل مسجد جامع آل کاکويه و آل مظفر در کنار ، ميدان امير چخماق قرار دارد يکی از مظاهر شکوهمند معماری و ازديدنی های ارزشمند يزد است.

نمایی از ميدان امیر چخماق یزد


